آرشیدا جونآرشیدا جون، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره

❤✿عشق ما✿❤

اولین غلت!!!

هفته پیش جیگیرم خونه مامانی اینا بودیم! و شما خوابیده بودی یهو من دیدم که دور زدی و برگشتی از جات اینور تر و غلت زدی شما! عزیزم اینقد ذوقیدم که نگو! البته دیگه تکرار نکردی! در عوض خیلی محکم قدم بر میداری تاتی تاتی میکنمب برات محکم و تند پاهاتو جلو میزاری و راه میری حسابی! تو رورودکتم که خونه رو باهش متر میکنی!
19 آذر 1392

حرکت تو روروئکت!

سلام دختر نازنینم! این روزا بااینکه مخن و بابایی سخت منتظریم شما بغلتی اما فعلا قصدشو نداری! در عوض توی روروئکت میزارمت کلی حرکت میکنب باهاتو یهجا فشار میدیو بعد اون یکیو جلو میزاریو حرکت مبکنی! البته اینقد بخاطر دندونت آب دهنت میاد برات پیش بند بستم لباست خیس نشه! که درحال نوش جان کردن دستتون باخیال راحت میل بفرمایید! میری پایه اسپیکیر و لپ تاپ و .... میگیری!   داری تو تمام حوزه هات شیطون میشی! ...
9 آذر 1392

اولین قهقهه!

دختر خوشروی نازنینم! برای اولین بار وقتی داشتیم باهم با آهنگ سندی ماه پیش میرقصیدیم شما تو بغل من بودی خیلی خوشت اومده بود ! هی صدای خنده هات زیباو شدید تر میشد! خیلی دل نشین و دوس داشتنی و ناز! من یکم بالال پایینتم می انداختم ! تو. خیلی خوشت اومد و برای اولین بار یه قهقهه خوشمل زدی بازم ادامه دادی و تکرار کردی! وای باباتم فوری فیلم گرفت! بعد چند بار قهقهه اروم شدی! و ما کیف کردیم! خیلی خوش گذشت! خداروشکرت برای همه چیز!    
4 آذر 1392

دنیای این روزای تو 3!

عزیزم نازنینم دخمل دوس داشتنی ام! - این روزا حسابی شیطون شدی و سرو صدا میکنی! - تا الانا خوابت شبا منظمتر بود راس 10.5 تا 6 صب میخوابیدی اما الانا کمتر شده! - بخاطر دندونت بیقرار شدی گریه میکنی , غر میزنی و داد و بیداد میکنی ! دوس داری بغلم باشی ! الهی بمیرم آرامشت گرفته! - موقع هایی که خوابت میاد گریه میکنی و غرغر میکنی و بهونه میگری! - تو این ماه پاهات و بلند میکنی و با دستات میگیریشون و صبح ها که از خواب بیدار میشی و وقتی بیدار میشی کلا با دستات میگیریشون و اینن نشونه اشه! - صبا که بیدار میشی کلی برام میشخندی و صدام میکنی و کلی خوشرویی! - این روزا راحتتر میخندی و خوشروتر شدی! - قهقهه زدن رو یاد گرفتی و. برامون وقتی باهات ب...
4 آذر 1392

محرم!!!!!!

عزیز دلم محرم امسال از راه رسید ! هرسال برای امام حسین و یاراش عزاداری می کنیم تو محرم! امسال شما هم تو محرم با ما بودی وبه نیتی که کرده بودم شما سبز پوش ساقی شدی! الهی قربونت برم خیلی خوردنی شده بودی! اینم عکسات!   ...
25 آبان 1392

خونه عمو علیرضا!

سلام عروسک کوچولوم! دختر گلم دیشب شما مهمونی دعوت شدی خونه دوست بابات! عمو علیرضا و خاله فهمیه! خیلی خوش گذشت و اونام حسابی باهات بازی کردن ! خیلی ازت خوششوت اومده بود! خاله فهمیه نی نی نداره همش می گفت کاش منم یه دختر خانوم مثه این گیرم بیاد! شما ساکت بودی دیدی انگار خیلی ارومی بدی شروع کردی به غر غر کلا خیلی خوب بود همه چی! ...
18 آبان 1392

واکسن 4 ماهگی!

دیروز با مامانی رفتیم شما واکسنتو زدی! اول وزنت کرد وزنتون 7200 گرم بود. بعدش بردمت خانومه یه آمپول زد تو پای چپت !بعدم یه قطره بهت داد! عزیزم خیلی گریه نکردی اون لحظه بعدم رفتیم کاموا فروشی سر راهمون بود بعدم رفتیم خونه مامانی اینا ! شما با قطره استامینوفن خوابیدی! حدود 4.5 5 گریه کردی به زور ارومت کردیم ! الهی بمیرم گریه میکردیا دلم کباب میشد! دردت میکردش! عزیزم اینا فقط برای سلامتیت بود انشالا تا ابد سالم بمونی! خداروشکر الانم یکم بدنت گرم بود شستم پاتو بهتر شدی خدارو شکر! ...
13 آبان 1392